اینجا محل تبلیغات شماست

اینجا محل تبلیغات شماست

آوای مرز : ناهنجارهای رفتاری و ایجاد درگیری میان مسافران و رانندگان از مظاهر خشونت شهری در جامعه تعریف می‌شود. ظهر است یک ظهر گرم تابستانی میاندوآب میان دو آب زرینه‌ رود و سیمینه‌رود، عرق از سر و روی مسافران سرازیر است، هوای اتوبوس سنگین و نفس کشیدن سخت راننده اما بی‌خیال حال مسافران، گویا قصد حرکت ندارد. برای دقایقی که به طور کل از نظرها پنهان بوده و حال هم که در تیررس دید مسافران است، بی‌خیال با همکارنش گپ و گفت می‌کند. بالاخره زنی که با بچه کوچکش عرصه را بر خودتنگ دید و از بی‌تفاوتی آقایان به ستوه آمده زبان به شکوه می‌گشاید واکنش راننده اما خونسردانه است و در یک جمله خلاصه می‌شود «اگر ناراحتی پیاده شو با تاکسی برو» و چون یکی دو مرد را در اعتراض با زن همراه می‌بیند از اساس تاقچه بالا می‌گذارد و با عصبانیت تهدید می‌کند که اصلاً حرکت نخواهد کرد؟ دو جوان از اتوبوس پیاده می‌شوند و کرایه نمی‌دهند راننده که پیرمردی است پا به سن گذاشته و مو سپید کرده اعتراض می‌کند. جوانان اعتنا نمی‌کنند که بماند زبان به هتاکی هم می‌گشایند و پیرمرد را به سخره می‌گیرند راننده که در خود یارای مقابله با این دو جوان را نمی‌بیند بغض می‌کند صدایش می‌لرزد زانوانش خم می‌شود یکی دو مسافر پا در میانی می‌کنند دو جوان بی‌اعتنا و خنده‌کنان راه خود را می‌گیرند و می‌روند و حالا پیرمرد است که به زمین و زمان و بیشتر به خودش بد و بیراه می‌گوید شکایت می‌کند از بخت و اقبالش که پیرانه سر مجبور است تحمل کند تمام دشواریها را برای به دست آوردن نانی و سیر کردن شکم زن و فرزندانش می‌گوید پسر دانشجو دارد و دختر دم بخت. صلوات فرستادن مسافران هم داغ دلش را خنک نمی‌کند. پیرمردی یا بغض فروخورده و چشمان به اشک نشسته که پدربزرگ است و طالب بازی با نوه‌هایش ام غم نان پشت فرمانش قرار داده و میان گرمای کشنده و ترافیک یریام آور باید بر سر کرایه با مسافران سر و کله بزند و اعصاب و روانش را به حراج بگذارد از کولر و وسیله خنک کننده در تاکسی خبری نیست راننده لنگ خیس را به پنجره آویزان کرده تا نم بادی که به داخل می‌آید قدری خنکی به خود بگیرد و جانش را از گرمای وحشتناک در امان بدارد. مسافران اما از همین اندک نسیم خنک بی‌بهره‌اند گرمای زیاد صبوریها را به پایین‌ترین حد خود رسانده است و اختلاف بر سر کرایه جرقه‌ای می‌شود و بهانه‌ای برای تخلیه روانی. گاهی کار آنچنان بالا می‌گیرد که برای ۱۰۰ تومان دست‌ها به یقه‌ها می‌رود و گریبان‌ها پاک می‌خورد و پاره می‌شود برای لحظاتی همه فراموش می‌کند انسانند و همشهری و ساکن در یک شهر.

«خشونت شهری در یــک جامعه مـدرن»

این یک گزارش صنفی نیست قرار نیست درباره مشکلات و گرفتاری‌های رانندگان ناوگان شهری قلم فرسایی شود که درباره کمبودها و کاستی‌هایی که در قشر زحمتکشبا آن دست و پنجه نرم می‌کند زیاد سخن گفته شده است. مقصود از نگارش این نوشتار، ناهنجارهای رفتاری و اخلاقی استکه میان رانندگان و مسافران به وفور رخ می‌دهد. رانندگان مراعات حال مسافران را نمی‌کند و مسافران هم کرایه را به سمت راننده پرت می‌کند. و راننده هم باقیمانده پول را همچنین معمولاً ادبیات محترمانه و مودبانه‌ای بین آنها قرار نیست. گویا هز دو از هم طلبکارند و حقوق‌شان را ضایع شده می‌پندارند؟ یک جامعه‌شناس، ناهنجاریهای رفتاری و ایجاد درگیری میان مسافران و رانندگان را در قالب خشونت شهری در جامعه مدرن تعریف می‌کند و می‌گوید : برخی شهروندان از وظایف خودآگاهی ندارند یا اصولاً نمی‌خواهند درکی از آن داشته باشند. در ادامه می‌گوید در کشورهای جهان سوم شهرنشینی به صورت متمدنانه تعریف نشده است و به علت فقدان مدیریت در جامعه و نبود درک متقابل گاهی ناهنجاریها حتی به خشونت کشیده می‌شود.

«همـدلی تمریــن مــی‌خواهد»

وی نهادینه شدن و گسترش حس همدلی را در جامعه مورد تأکید قرار می‌دهد و بیان می‌کند : همدلی تمرین می‌خواهد و زمانی در جامعه رخ می‌دهد که افراد خودشان را متعلق به آن جامعه می‌داند. حتی ممکن است یک فرد در خانواده خود حس همدلی و درک متقابل داشته باشد. اما در سطح شهر چنین احساسی را در خود نبیند. در ادامه می‌افزاید : پایتخت ایران یک شهر مدرن است که بسیار سریع رشد کرده بدون آن که فرهنگ شهروندی در آن شکل گرفته باشد.

اگر نزدیکی از ساکنان دیگر شهرهای ایران از آن شهر انتقاد شود ممکن است اعتراض او را به همراه داشته باشد اما تهرانی‌ها نه تنها از خرده‌گیری‌ها به شهر خود ناراحت نمی‌شوند که حتی در اکثر مواقع با منتقد همراهی می‌کنند. این جامعه‌شناس در پاسخ به این پرسش که چرا نمی‌توانیم به یکدیگر احترام بگذاریم و محترمانه صحبت کنیم می‌گوید در شهرهای کوچک که همچنان یک فرهنگ سنتی برقرار و برخوردها نزدیک‌تر است مردم بیشتر رعایت حال هم را می‌کنند اما در شهر بزرگی مثل تهران باید قانون حاکم باشد و همه به آن احترام بگذارند.

البته در شهر میاندوآب نزدیک به ۳۵ شهردار آمده و رفته است و در طول این مدت از طرف شهرداری با هماهنگی دیگر ادارات مرتبط قانونی برای تاکسی‌ها، اتوبوسها، تاکسی تلفنی‌ها، ابقاء نشده است و در طول این مسافت زمانی تنها شهری که اتحادیه تاکسی رانی آن به سازمان تاکسی رانی تبدیل نشده است شهر میاندوآب است؟ و در این راستا تا بحال هیچ‌گونه کلاس آموزشی برای رانندگان گذاشته نشده است تا اینکه احترام گمشده میان راننده و تاکسی پیدا شود؟ که چگونه با مسافران رفتار نماید یا اینکه راننده تاکسی در قبال مردم چه وظایفی دارند و مردم با چه دیدی به رانندگان تاکسی و سایر مسافربرها نگاه می‌کنند در واقع به نظر بنده راننده تاکسی اتوبوس تاکسی تلفنی در اجتماع همانند یک پزشک از جایگاه بسیار بالایی برخوردار است و رانندگان بایستی قدر این نعمت را بدانند و آن را بطور احسن حفظ کنند و خدایی نکرده از این اعتباری که در پیش مردم و دولت دارند هرگز سوء استفاده نکنند. و در آخر برای آبادانی و زیبایی و پیشرفت شهرمان اگر بخواهیم میتوانیک از سایر شهرهای همجوار عقب نمانیم باید همگی با هم اعم از مردم فهیم میاندوآب مسئولان شهر به دور از حاشیه دست به دست هم دهیم و از شهردار حمایت کنیم تا اینکه در آینده نه چندان دور شهرمان را کنیم آباد، در غیر اینصورت هرگز به این مهم دست نخواهیم یافت.

یاسر اسدزاده فعال اجتماعی و سیاسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سایر خبرها

اینجا محل تبلیغات شماست

اینجا محل تبلیغات شماست